♥خاطرات نسیم اتیشی♥

چشمانم هوس خیس کردن پیراهن مردانه ات را دارد...چه بغض پر توقعی دارم من امشب...!

اینم همون متنی که تو پست(بازم امرووووووز)بهتون گفتم میذارم

خاطره های پایینی که تازه گذاشتم(بازم امرووووووز)و(دوستای بی معرفت 2) رو فراموش نکنین

نظرم واسه همشون بذارین که اگه نذارین غضه میخولم... 

دیوونه ی همیشگیت باز دلتنگ صدات شده ...
خودش نمیدونه چرا باز خواستار هوات شده !
دلش گرفته این روزا خودش نمیدونه چشه ...
چشاش به در خیره شدن شاید که منتظر شده !
این روزا بغض غصه هاش باز گریه شد تو لحظه هاش !
چشاش میگن تو رو میخوان از پسشون بر نمیاد !
این روزا چشمای اونم مثل هوا ابری شده ...
بارون میاد هی شب و روز دلش هواش ابری شده !

 

دیوونه ی همیشگیت هیچکی نبود تو قصه هاش ...
تنها شد بعد تو و باز از تو پر شد لحظه هاش !
جای نگاتو پر نکرد کسی براش با هر چی بود ...
انگاری تو خون اونی تو گوشت و پوست و تار و پود !
دست خودش نیست دیوونه است ...
حال اونم حال دیگه است !
کسی نمیفهمه چشه آخه دلش جای دیگه است !
میشینه پیش دیگران اما وجودش اونجا نیست ...
تمام تار و پودش رو گذاشت پیشت یادگاری !
دلش نمیخواد که چشات خیس بشه از شکست اون ...
واسه همین وقتی میاد گلایه نیست تو کار اون !
میخنده تا با خنده هاش خنده بیاد روی لبات ...
اما دلش پر از غمه خنده نقابه رو لباش !
دیوونه ی همیشگیت دیگه مزاحم نمیشه ...
باید بره گرچه دلش با رفتن همراه نمیشه !
میگه برو وجودمو با خود ببر به این سفر ...
خدا بهمراهت باشه گرچه دلم رنجید ازت !

نوشته شده در پنجشنبه ٥ آبان ۱۳٩٠ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ توسط nasim atishi نظرات () |