♥خاطرات نسیم اتیشی♥
چشمانم هوس خیس کردن پیراهن مردانه ات را دارد...چه بغض پر توقعی دارم من امشب...!
سلام دوستای گل خودم خوبید؟؟ چه خبرا؟؟!! وااااااای که چه قد دیر شد این دفه اپ کردنم!! واقعا ببخشید دست خودم نبود تو این یه مدت طولانی که نبودم اتفاقای زیادی افتاد مثلا: خاله ی مامانم فوت کرد ایسان اومد!!(گفته بودم رفته خارج اون) رفتیم تولد ستاره و با سارا کلکل کردیم!!(جاتون خالی خیلی باحال بوووود!!) مریض شدم دوبار شدید!! رضا رو دیدم!(بره گ شه!ارزش نداره تعریف کنم) واااااااااای جاتون خالی اون روز مارو بردن پژوهش سرا تو سرویس شلوغ میکردیم راننده عصب شد دعوا شد ... خیلی حال داد!جاتون خالی!! بعدشم که اون روز مدرسه دست شورا بود زهرا شد مدیر!!! خیلی باحال ژست اینا میگرفت پشت میز!! راستش نمیدونم چرا این روزا کلا حس و حال خوبی ندارم واسه همون اپ نکردم هم من دل نازک تر از قبل شدم هم بقیه رفتاراشون تغییر کرده دیه هم تو مدرسه اذیت میشم هم خونه... یه سری اتفاقا ام افتاده که ... (منتظر باش...روزی به هم میرسیم...) بیخیال!! دوستون دارم همه تونو (دعا یادتون نره!!) بای تا اپ بعدی از ستاره ها دور تر نمیروم تو همین جا منتظر باش به گنجشک ها گفته ام هوای دلتنگی را داشته باشند تا من برگردم ... 








