♥خاطرات نسیم اتیشی♥
چشمانم هوس خیس کردن پیراهن مردانه ات را دارد...چه بغض پر توقعی دارم من امشب...!
(لوسک اگه به خاطر اس ام اس ام اومدی پست پایینی رو هم بی زحمت بخون,زحمت اخرم بود.مرسی) حالم بده شب ساعت 2 نصفه شبه خیر سرم فردا امتاحان دارم هیشی نخوندم اعصابم بدجور خورده خوابم نمیاد گوشیم دسته مامانه سرم داره منفجر میشه از درد اگه بخواین بفهمین چمه یکی توضیح وبو بخونبد...یکی اهنگمو گوش کنید یکیک پست پایینی همشونو با توجه به حالم نوشتم قالبمم اون زمونای خوشی گذاشتم...! الان امیدوارم زهرا اینجارو نخونه!! نمیخوام حال داغونمو ببینه مـــــن به هیشکی نمیگم حال خرابه مث همیشه محکم قرص س.ن.گ خوشحال...!! به قول معلم علومم همیشه با نشاط...!! همیشه خندان...!! میریزم تو خودم اخرش اشالا سکته میکنم میمیرم راحت میشم صدای جیرجیرک ها به گوش میرسد سکوت را نوازش میدهد وجای ادم های شبنشین را با نگاهی معصومانه پر میکند... اینم از وبلاگ عخش خودم اجی شقایق خعلی دومس مسداشم نبشتم قابل توجه بعضیا...!! چرا آدما نمیدونن بعضی وقت ها خدافــــظ یعنی... نــــذار برم ... یعنـــــــی بــرم گــــردون... سفــــت بغلـــــم کـــن... ســـــرمو بچـــــسبـــون به سینــــه ت و بگــــــو : خدافــــظ و زهــــر مـــار... بیخــــــود کــــردی میگی خدافـــــظ... مگـــــه میـــذارم بــــری؟!! مــــــگه الکیــــــــه!!!!" چــــــــرا نمیـــــفهمـــــن نمیخــــــــوای بری؟!!! چـــــــــرا میـــــــذارن بــــری؟!... امشب... شب واقعا سختیه که حالا حالا ها تموم نمیشه... کلا امروز روز واقعا سختی بود مدرسه...اخرین دوشنبه بود...خود مدرسه خوب بود ولی...نمیدونم از کجا شروع کنم فقط اولشو از این جا میگم که هَوایِ حوصِله اَبریست... بهتون گفتم با یکی اشنا شدم و اینا... این دوس داشتن که میگفتم خیلی زود خاموش شد... شاهین...شاید دیگه نیای اینجا ولی اگه اومدی میخوام باهات روراس باشم میخوام حد اقل اینجا حرف دلمو بزنم... همه چی از اون روزی شروع شد که... اولش از اون پنجشنبه کوفتی شروع شد که تو بابا و مامانمو دیدی یکم داش قضیه حل میشد که... کیمیا... نگو دیگه دوسش نداری...یادت میاد؟؟خودت نبودی گفتی عشق اول یه چیز دیگس؟؟ خب بعد دیدن دوباره کیمیا همه چی شروع شد که الان رسیدیم اینجا... با یه حرف ساده کارمون به این جا کشید که... ازت اصلا انتظار نداشم این طوری بشی... بهم گفتی دوسم داری...اگه واقعا این طور بود امشب که مامانم حرفیدین اون جوری نمیگفتی... روزی هزار بار میگم ای کاش اون روز تک نمینداختم بهت...کــــــــــــــــــــــــــــــــــــاش... هرچی بینمون بود و نبود امشب به طور کامل تموم شد مگه توام اینو نمیخواستی؟؟ تو... وقتی خواستم ازت جدا شم با هزار دلیل و نطق خودت منو قانعم کردی ولی حالا... حالا همه چیز فرق کردهفردا بهت میگم میگم دیگه دوست ندارم عکساتو همه رو پاک کردم... یادگاریتو انداختم دور ولی ... امیدوارم این جارو نخونی! هم دوست دارم هم عکسات مونده هم انگشترت ... هرچیم باشه دیگه بهت فکر نمیکنم ولی همیشه تو قلبمی امیدوارم یه روزی توروام مجبور نشم مث رضا از قلبم بیرون کنم... جاتو هیشکی برام پر نمیکنه... راستی... اون حرفت که اولای دوستیمون گفتی همیشه یادم میمونه: -به فال اعتقاد داری؟ -اره.چطور؟ -من طالع بینی رو دیدم...!ماه خرداد و اذر خیلی باهم خوبن!اینو گفتم قدر همو بدونیم...! ... قدرمو دونستی؟؟یا طالعت فرق کرده؟؟ خلاصه کلام مَن دیگه بِت فِک نِمی کُنَم... قدرمو ندونستی حاضر بودم برات هر کاری کنم با این که عاشقت نبودم...! من ساده دوست داشتم و این کارا و کلی کارایی که هیچ وقت نمیفهمی و برات کردم حالا اگه عاشقت میشدم... به هر حال این اتفاق دیر یا زود میوفتاد امشب با اون حرفیدنتبا مامانم خودتو از چشم انداختی دیگه نمیگم مواظب خودت باش چون دیگه حرفمو گوش نمیدی حرفاتم همیشه مث یه راز پیشم میمونه دیگه نمیگم دوست دارم ولی دوست دارم همیشه خدافــــــــــــظ... سلام به دوستای ماه خودم خوبید؟؟ نمیدونید که چه قد دلم براتون تنگ شده بود ولی وقت ندارم میدونم همه دوستا میان نظر میذارن انتظار دارن برم ولی باور کنید نمیتونم بیام الانم اومدم بگم و زود برم بعد امتاحانام حتما از دلتون در میارم اومدم چند تا چیز بگم و برم اول این که:فک کنم تا 25 خرداد نتونم بیام بعدشم دوستای گلم من بازم...!!! راستش...این دفه با یکی اشنا شدم که... نمیتونم احساسی رو که نسبت بهش دارم توضیح بدم!! یه حس مبهمه وقتی هس خیلی خوشحالم وقتی نیس بی حوصله... اه... اصلا نمیدونم چیه ولی میدونم یه حس قوی هستش! شاید عاشقش شدم...! دوسسشش دارم(فک کنم...!!) فک میکنم از وقتی اومده دنیام عوض شده... وااااااااااااااای خدا...!! (توام دوسم داری لوسک...؟؟) امیدوارم اینجور باشه فقط یه چیز دیگه... فقط تو میتونی منو گریه بندازی یا واقعا خوشحالم کنی حواست به کارات باشه...!! خب دیه...من دیگه برم دیرم شد ش.ا.ه.ی.ن دوست دارمم!! دوستای گلم دوستون دارم زهرام مواظب خودت باش فعلا بوووووووووووووووووسسسسسسسسسسسسسس بابای تا هاهای! سلااااام به دوستای عزیز خودم!! خوبید؟؟ من؟؟منم خوبم!خوش میگذره!!یه سری از مشکلات حل شد!همین جا از خدا تشکر میکنم!!! بعــــــــــــــــدش...؟!؟! باید اول از همه بگم که با زهرا تقریبا قهرم.خیلی از دستش ناراحتم(خودش خوب میدونه چرا بعـــــــــــدش...؟!؟!؟! با شاهینم نیمچه کاتیم(اصولا باید کلا کات باشیم ولی فعلا نیمچه ایم!!) ایلین باهام قهره(فهمیدین چرا به منم بگید!!!) بعــــــــــــــــــدش...؟؟!؟!؟! اخ اخ اخ!!یه مدت وقت نمیگنم بیا سر بزنم اخه میدونید به غیر امتاحانای خرداد که نزدیکه3 تا امتاحان دیگه باید بدم(ورودی) واسه همون میام به نظرا سر میزنم اپ میکنم میرم ی چیز دیگـــــــه...؟!؟!؟! ه هه هههه ههههههه هه!! همه کلاس تو حرفه یه 0 گرفتیم امروز!! یکی از بچه ها نوشت: ای کسانی که تحقیق اینترنتی قبول نمیکنید بدانید و اگاه باشید که در قیامت اینترنت داغی بر پیشانی تان خواهد خورد !!!نوری جونم اومد عصب شد واسه همه یه صفر گنده گذاشت!!! هیییییییی!!! الانم تازه از مدرسه رسیدم اون قد خنددیدم دارم از دل درد میترکم!!برم درسمو بخونم.کلی کار دارم پ.ن1:شاهین این همه بی جنبه نباش پ.ن2:زهرا تا درس نشی همین جور قهر میمونم ...!! دوستون دارم مواظب خودتون باشییییییییییییییییییید برام دعا کنید که از هر سه تا قبول شم مرسییییییییییییییییییی بابااااااااااااااااااااااااااااااااااااای تا هاهاااااااااااااااااااااااییییییییی سالم به دوستای عزیزم واااااااااااااااااااااااااییییی نمیدونید که چه قد سرم شلوغه ببخشید یه مدت نمیتونم بیام اومدم به تک تک نظرا جوا میدم و سر میزنننممم برام دعا کنید دوستون دترممممممممم بوسسسس بابای سلاااااااااااااااااااااااااااام به دوستای گلم! البته نه دقیقا نث من ولی خوب یه جورایی مث من! خوبید؟ ببخشید که این همه دیر کردم اصلا باورتون نمیشه که وقت نمیکردم بیام و اپ کنم!! اول از همه بگم عیدتون مبارک!!(میدونم یه دو هفته اینا گذشته!) بعـــــــــــــــدش... دیگه؟؟ اها! خوب سال 91 چطوره؟!واسه من که 90 خیلی بد تموم شد!بینهایت بد!! ولی؛91 خوبه مخصوصا اولاش که خیلی حال داد رفته رفته خوب میشد که یهو یه اتفاقایی افتاد و اینا یکم ناراحتم کرد(همونی که خودشم شاید بیاد بخونه) ولی مهم نیست!این اتفاقا بالاخره یه روزی میوفتاد که افتاد بگذریم؛تو 91 چیکارا میخواین بکنید؟؟من که از اولش تصمیم گرفتم یه کم کوچولوام شده ادم شم!! یکم تغییر کردم ولی هنوز خیلی مونده تا کامل شه! بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــعدش... دیه حرفی؟؟ چیزی یادم نمیاد مث دفعا پیش یکم از پستای قبلیمو ور داشتم تا سرعت وبم بالاتر شه دوستون دارم تک تک شماهارو (ش اگه اومدی یه نظر بذار؛مرسی) یکیم میخوام اهنگ وبمو عوض کنم.بی زحمت نظر بدین این خوب بود یا نه؟چی بذارم خوب باشه.مرسی بابای تا اپ بعدی سلام به دوستای گلم! خوبیـــــــــــــــــــــــــد؟؟!! با این اخرای سال چه میکنید؟! خوش میگذره بهتون؟؟! میگمــــــــــــــا سال 90 چطور بود براتون؟؟ اصلا خاطراتتونو مرور کردین؟؟ خاطره های خوبتون زیاد بود یا بدتون؟ پیروزیاتون زیاد بود یا شکستا؟؟؟ خوب؛راستش... من هنوز نگاهی به سال پیشم ننداختم همین جا بهتره...همین جا یه مروری میکنمش از اول: فروردین: سرشار از شادی و نشاط!! خیلی باحال بود!یـــادش بخیر...اون موقع با زهرا بودیمو کلیم دعوا کردیم!!دعواهامونم خیلی باحال بودن!!بعدشم که جریان مینی بوس پیش اومد!اخه میدونید یه بار داشتیم میرفتیم اردو مینی بوسو دوستم روند!!خیلی باحال شد!مث فیلما!!!فروردین واقعا ماه خوبی بود اردیبهشت: اردیبهشتم واقعا کیف داد محشر بود خرداد: اولاش خوب بود.امتاحانارم که دادیم و اخرین روزش کلی گریه کردیم!!بعدشم که روای اخر ماه شروع شد جریانای منو رضا تیر: کل تیر ماهو که عشق و حال بودو سرگرمیه اصلی رضا(چه دلم خوش بود) مرداد: مردادم مث تیر فقط بیشترشو با دعوا گذروندم شهریور: شهریور اوج شور و شوقم بود که یهو خوردم زمین.همین مهر: واااااااااااااااااااااای!!!عجب ماهی بووود!!!هیچ وقت اولین روز مدرسه اش یادم نمیره که زهرا اومد تو سالن داد زد نسیـــــــــــــــــــــــــــــم و پرید تو بغلم...یادش بخیر ابان: از ابان چیز زیادی یادن نمیست.نمیدونم چرا چیزی ننوشتم تو سررسیدم!! اذر: اوج شکست...همین دی: گند!!! بهمن: تازه تازه به خودم اومدم و فهمیدم چه خبره!!!شروع کردم به کارای عقب افتاده اسفند: هم خوب بود هم بد!اسفند خیلی اتفاقا افتاد...یکی همین اختلافای خانواده های منو زهرا...نمیخوام درموردش بحرفم فقط داد میزنم دلم برای زهرام خیلی تنگ شده... خیلی ماه جالب و پر رمز و رازی بود اسفند!! خلاصه این که امسالم گذشت و فردا عیده باورش یه کم برام سخته!! اخه خیلی زود گذشت...!!! انگار همین دیروز بود داشتم هفت سین میچیدم!!(واقعنم دیروز داشتم هفت سین میچیدم !!!) برا همه هم خودم هم شما ها هم همه...دعا نمیکنم غم نباشه!دعا میکنم خدا صبر بده و توان مبارزه با غم شما ام برام دعا کنید دعا کنید بشم همون نسیمی که همه میخوان...نه این نسیم!! دعا کنید خدا بلندم کنه منم دعا میکنم خدا هر چیز که شایستگیشو دارید بهتون بده... اینم از اخرین پست امسال!!! یه سال دیگه تموم شد! به امید فردایی بهتر دوستون دارم ایشالا سال خوبی براتون باشه خوشحال میشم بدترین یا بهترین خاطرتونو تو نظراتم ببینم! دوستون دارم... تا اپ بعدی تا سال بعدی بدرورد سلااااااام به دوستای گل خودم...!! حالتون چطوره...؟؟! خوش میگذره؟؟امیدوارم خوب بالشید!من که خوب نیستم!!! ببخشید دیر به دیر میام وقتم نمیشه بیام نظرارو ببینم و بیام یه دفه نظرارو میام میخونم و همون روزم اپ میکنم خوووب چی کارا میکنید؟؟ اومدم با کلی درددل و حرفای خوب وبد!! از کی بگـــــــــــــــــــــــــــــــــم؟؟! از این جایی که ماان بزرگم رفته مکه و ایشالا که چهارشنبه قراره برگرده؛بعــــــدش هه هه!!جاتون خالی!!کلی به مامان و بابام خندیدم!! اون روووووووووزبا مامانم اینا کار خیلیییییی واجب داشتم واسه همون یه کارت از بچه ها گرفتم رفتم زنگ بزنم(تو راهرو همگانی گذاشتن) زنگ میزدم بوق میزد تلفنو که ور میداشتن قط میشد!منم هم به خونه زنگ زده بودم هم به بابام هم مبایل مامانم هم مبایل بابام!خلاصه همه جا زنگ زده بودم همش قط میشد دیدم تو کف این شماره موندن که یه مزاحم چطور همه شماره هامونو حفظه!!منم صدامو در نیاوردم و کلییییییییییی خندیدم بهشون!! وااااااااااااااای اون روووز خیلی باحال شد!نسترن که یکم شرّ اون روز که معلما جلسه داشتن رفته بود رو میز معلم وایساده بود!میز معلمم رو به در کلاسه!همون لحظه که داش میپرید مال(به زبون ترکی ینی گاو!!)درو وا کرد دید یکی پرید نسی ام زود پرید رفت ردیف پشت خیلی باحال قایم شد!!من خودم که رفتم جلوش که حواسشو پرت کنم یه لحظه پیچیدم دیدم نسترنو هرچی میگردم نیست!!بعد که اون کلی تحدید کرد و گفت بالاخره میفهمم کی بوود رفت نسترنم دراومد از پنجره از لای میله ها رد شد هد زد از حیاط رفت دفتر!!!(وسط تحدیداش یه بارم اومد گفت خواهرش زنگیده مثلا به ما کلک میداد ببینه اونه یا نه!!)جالبه تا اخرشم نغهمیدن چی شد!!اخه کدوم احمقی از پنجره رد میشه که نسی ما دومیش باشه!! امرووووووووووووووووووووز 8 اسفنده دیه؛تول فرشتمه!! زهــــــــــــــــــــــــــــرام!!تولدت مبارک!! امروزم زنگ اخر ما ورزش داشتیم با شقی رفتیم جلو پنجره کلاس ایلین اینا!(کنار پنجره میشینه)ستاره منو دید خندید صداشو در نیاورد ایلین ارو دید عین اسکولا ترسید!!همه پیچیدن که ببینن کی بود ما در رفتیم!!نفهمیدن ولی وقتی ایلین به رقی میگفت ما بودیم شیوا و پریا شنیدن بلند گفتن:نسیو و شقی بود(بمیرید!)خودشم ریاضی داشتن!!خدا به دادمون برسه حاجی قراره پوستمونو بکنه!! واااااااای بچه ها اینارو بیخی یه کم واسم بیشتر از اینا دعا کنید!!اوضا بدجور ناجوره!! ون روز معلما جلسه داشتن نمیدونم از ما چی گفتن میدیر زهرا رو صدا کرده هرچی از دهنش در اومده بهمون گفته امروزم گفته حداقلش اخراج سه روزتون میکنم!! وااااااای یعنی بد بخت شدیما!من نمیدوننم که!به قران از ما شلوغ تراشم هس چرا گیر ماان نمیدونم یه بار مامان اومده بود مدرسه کلی حرف گفته بودن بهش اون موقع گفت من میدونم و تو اگه یه بار دیگه از تو بد بگن!حالا اگه زنگ بزنن و بگن... من نمیدونم اگه همچین خبرایی باشه خودکشی واسه چی اختراع شده خودمو میندازم جلو ماشین همین اب و هوای دلم ان قــــــدر بارانیست که رخت های دلتنگیم را مجالی برای خشک شدن نیست این گونه است که دلم همیشه برایت تنگ است... سلام دوستای گل خودم خوبید؟؟ چه خبرا؟؟!! وااااااای که چه قد دیر شد این دفه اپ کردنم!! واقعا ببخشید دست خودم نبود تو این یه مدت طولانی که نبودم اتفاقای زیادی افتاد مثلا: خاله ی مامانم فوت کرد ایسان اومد!!(گفته بودم رفته خارج اون) رفتیم تولد ستاره و با سارا کلکل کردیم!!(جاتون خالی خیلی باحال بوووود!!) مریض شدم دوبار شدید!! رضا رو دیدم!(بره گ شه!ارزش نداره تعریف کنم) واااااااااای جاتون خالی اون روز مارو بردن پژوهش سرا تو سرویس شلوغ میکردیم راننده عصب شد دعوا شد ... خیلی حال داد!جاتون خالی!! بعدشم که اون روز مدرسه دست شورا بود زهرا شد مدیر!!! خیلی باحال ژست اینا میگرفت پشت میز!! راستش نمیدونم چرا این روزا کلا حس و حال خوبی ندارم واسه همون اپ نکردم هم من دل نازک تر از قبل شدم هم بقیه رفتاراشون تغییر کرده دیه هم تو مدرسه اذیت میشم هم خونه... یه سری اتفاقا ام افتاده که ... (منتظر باش...روزی به هم میرسیم...) بیخیال!! دوستون دارم همه تونو (دعا یادتون نره!!) بای تا اپ بعدی از ستاره ها دور تر نمیروم تو همین جا منتظر باش به گنجشک ها گفته ام هوای دلتنگی را داشته باشند تا من برگردم ... سلاملیکم!!!! احوال شما؟؟! خوبـیــــــــــــــــــــــــــــــــــــد؟؟!! وای!!اون قد شرمنده ام ا دوستای وبلاگ نیویسم ک نیدونم چیجوری از شرمندگیشون در بیام!!! خو چی چا چونم نمیوقتم بیام سر بزنم فقط یه کوچولو ک وقت پیدا میشه میام اپ کنم و برم بعد 28 از شرمندگیتون در میام! خوب!چیکارا میکنین؟؟! ما که در هر حال حال میکنیم!حالا میخواد امتاحان باشه یا تابستون!! خوب ازکِی بگم؟؟! اهان! از سرویس بی شعور زد حالمون بگم!!یک شنبه دینی امتاحان داشتیم(منم که دینیم فوووووول!) داشتیم از شدت ریلکسی به خود میلرزیدیم!!! خلاصه رفتیم امتاحان و در اومدیم(حالا از تقلبای سر جلسه اینا نیگم دیه اونا عادی شدن!!) منم فَکَم داشت از شدت درد میکشت منو! نه که نقش رسانایی دارم اونه!! با ستاره و رزا(هم سروس هستیم) گفتیم یه کم حال کنم استرس امتاحان بره!! شیشه رو وا کردیم منتظر شدیم هر کی اومد جلومون حرف انداختیم!!دختر پسرش نمیفرقید!! سروسمون سیماش قاطی شد!گفت: نسیم!پنجره رو ببندین زشته!! برو گم شو بابــــــــــــــــــــــا افتابه ور داشتی تو حالمون!! (ببخشید کنترل نداشتم!حرصمو در اورده بود!به خودش نگفتیما!بین خودمون گفتیم!!) بیشعور! ما ام برگشتیم بین خودمون گفتیم: سوژه اصلی(اخه ما به کیس میگیم سوژه مثلا تابلو نشه!!) گفتیم: سوژه اصلی این جاست!یکی میخواد به این حرف بندازه!!! فک کنم شنیده بود!!اخه امروز سیماش باز اتصال داده بود عین ... گاز میگرفت!! امروز ما ام به حرص اون سایلنت کارمونو کردیم!!! من از این ور سلام میدم رزا اینا(یه کم ترسو تشریف دارن!) از اون ور غش میکنن از خنده! اخه قیافه ها دیدنی بود خدایی!! سرویسمون برگشت که ببینه پنجره بازه که عصب شه دید بسته است!!هیچیم نتونست بگه!! اوخ!!امروز که من مرده بودم رسما!! امتاحان جغرافیا داشتیم معلممون یه سوال داده بود (مقیاس) مسله بود دیه از هرکی میپرسیدم چی میخوای میگفت مقیاس!دیه اون قد گفته بودم یک هزارو دویستم حالم از مقیاس بهم میخورد!! در اومدنی از جلو کلاس زهرا اینا رد میشم میبینم مونده رفتم پشت مربی بهداشت وایستادم ببینم چی میخواد!اونم گفت مقیاس!! منم عین تابلو ها پشت بهداشت راه میرم اونم میگه برید بیرون تو سالن تجمع نکنید! منم میم چش خانوم!اصلا من وایستم این جا نذارم کسی بیاد تو راهرو خوبه!گفت پس وایستا دم در! هی میرم دم در هی میام جلوتر که به زهرا برسونمهی خودشو زده به خنگی نمیفهمه چی میم!! خودشم عین اسکولا وایستادم جلو دفتر مدیر!اونم دید!!ولی نیدونم چرا هیچی نگفت!زود گورمو گم کردم ولی دوباره برگشتم!! این دفعه بهداشت اومد شوتیدم بیرون گفت نیخواد کمک کنی بهم برو بیرون خودتم!! اخرشم زهرا از یکی نوشت اونم غلط در اومد صبشم که طبق معمول اومدم وسایلامو گذاشتم به شقی گفتم بریم من شارژ میخوام!گفت بریم! برگشتیمم هیشکی نفهمید!! موقع رفتن سرمونو انداختیم پایین ساکت داریم در میایم ززی اون ور بود داد زده : هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارا؟گاچا گاچا!!! ینی کجا بدو بدو!!! ای زهر مار!!یـــواش!همه فهمیدن!!! خلاصه این کـه هر وقتم که میخواد باشه ما شیطنتمون سر جاشه!! تا اپ بعدی فعلا بای تا های راستی! اون دوستای گلی که همش اعتراض میکردید که حجم وبت زیاده دیر میاره 23 تا از پستامو ور داشتم!! کافیه؟؟! سَلــــــــــــام به دوستایِ گُل خودَم!!! نیخواستم اپ کنمـــــــــــــه! یه چی شد گفتم بیام حتما خبر بدم!!! اها! راستی اول یه چیزی بگم!! دوستای خوفم که میاین میذارین اپید واقعا شرمنده ولی واقعا واقعا وقت نمیکنم بیام! واقعا ببخشید اهان! واااآااااآاا!!نمیدونینی که چی شُـــــُــــُـــــــُد!!! امرووووووووووووووووووووووز امتاحان فارسی داشتم معلممونم خیلی سخت گیره! کلی درس خونده بودم و اینا شب موقع خواب 5 تا آیه الکرسی خوندم این جوری رو به سقف دراز کشیده بودم پنجمی رو که تموم کردم نا خود اگاه شروع کردم: بِسمـ الله الرحمن الرحیم الحمد ... !!! شروع کردم فاتحه دادن!!نمیدونم چرا و واسه کی!! بعدش چند تا صلوات فرستادم یهو احساس کردم دورو برم میچرخه!! سقف و دیوار احساس کردم شروع کردن حرکت!! نه این که اا پادربیارن!! یه کوچولو حرکت که دور سرم چرخیدن نورم یه کم بود بگم تو تاریکی توهم زدم ولی نور مبایل بود خیلی قوی نبود همه جا روشن بشه پیچیدم طرف دیوار احساس کردم یکی اومد پشتم وایستاد!! اولش گفتم بابا زیاد درس خوندی توهم زدی بگی کپتو بذار بخواب!! ساعت 2 2.5 اینا بود یه کم گذشت سردم شد شدید!!همش تو گوشم صدای قدم رو رفتن میشنیدم وسطا یه صدای زوزه مانندم شنیدم!! دیگه من گفتم ازرائیل اومده!!اس زدم به ززی میگم احساس میکنم یکی پشت سرمه و ازرائیله!! یه کم اولش فحشم داده که توهم زدی حالت بده بگیر بخواب!!! بعدش خودشم ترسید!! اخه نمیدونین که تو حالت مرگ بودم فقط احساس میکردم یکی پشت سرمه و داره راه میره دورو برم اسمون داره وا میشه و میخواد منو ببره!! جالبه!هرشب این موقعا مامانم یه سر بیدار میشه یه ابی میخوره میاد ببینه من خوابم یا نه!امشب بیدار نشد!!! صدای زوزه و قدم رو رفتنم داره دیوونه ام میکنه!! واقعا دیشب داشتم میمردم نمیدونم چی شد یهو به بچه ها فکریدم بعدش دیه چیزی یادم نمیاد خوابم برده فک کنم!!! وای که عجب شبی بود!! امشب میخوام غسل کنم و یه کم قرانی چیزی اگه ازرائیل برگشت نترسم و برم باهاش اخه دیشب همش چهره های ترسناک میومد جلو چشم که الان ازراویل با این قیافه میاد جلوت یه حسی میگفت ازرائیل بالا سرته و تازه احساس میکردم یکی با کفش های ساده ساده سیاه وایستاده بالا سرم با یه لباس بلند چهره ترسناک اخه میدونم بنده خوبی نیستم یا واقعا ازرائیل اومده بود ببرتم یا دیوونه شدم!! بــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!!سلااااامی گرم به سردیه برفای رو زمین به شما دوکسا خوشمل و خوف خودم!!! (چرت و پرت بگم بیبخشید نه که یه کم زیاد عربی خوندم مخم هنگیده بد جور!!) اخ که چه قد دیلم براتون گشاد شده بود!!!! چه خفلا؟؟؟! خوش موگوذره؟؟؟!! اومدم زودی بگم و برم! اول از همه : شاید این یه ماهو نتونم ب اپم شوما ها به گندگیه خودتون میبخشید این شا ا ... و اما دوما : عید مبالک!! (ذوق نکنین نوروز نشده کریسمسو میگم!) زود عیدی منو بیارین هر که عیدی نده باهاش میقهرم ا ا ا ا !!! سِیّوماً یه خاطره بگم برم! واسه روز چهارشنبه نمیدونم چندمش میشه!!! اه اه !!! چـــــــــــــــــــــــــه قـــــــــــــــــــــــد از این بچه های عقده ایه حسود حالم به هم میخوره تنفر دارم اوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووق ! او رووووووووووووز من و شقی و نسی رفتیم کیلاسه ززی اینا زرا ام داشت ایه میحفظید واسه قران ما ام اون جا داشتیم واسه خودمون میحرفیدیم که ای طرلان عقده ای اومد طرلان عقده ای یکی ا بچه های سوم 1 میباشد هم کیلاسیه ززی و بچه ای بیسیااااار بیسییییار عوقده ای!!!! از اون جایی که اخلاقاتش هچ گونه تفاوتی با سگ هار ندارد هیچ دونهدوستی نداره ما ام که ما شا الله بزنم به تخته بزنم به تخته یه لشکریم واسه خودمون!! بخوایم جمع شیم تو کلاس ززی اینا میشیم (من ززی شقی رقی نسی او یکی نسیم پریسا گلی ) حد اقلاشه!! اونم که از همون جایی که از اولش گفتم یَک ادمی حسوده! مارو که دید شد عینهو یه موشکی که اتیششو روشنیدن رفت هوا اومد مث همیشه واسه خودش گاز گرفتن!! میگفت برا چی میاین کلاس ما!!! شروع کرد توهین ززی دووم نیاورد! یه کم ززی گف اون گف!! زهرا برگشت مثال همیشگی شو گفت : it horar karvan kechar!!! تو فارسی معادل دقیق فیک کنم نداره ولی معنیش میشه : سگ پارس میکنه و کاروانم رد میشه ! یعنی اهمیتی نداره اون عین سگ پارس کنه و ما ام به کار خودمون میرسیم!!! دید محلش نیذاریم رفت موزو اورد (یکی از معاونامون که به این لقب توسط سوما نایل شده!!!) اونم واسه خودش یه کم پارسید اونم محل نذاشتیم : باشه خانوم دیده نمیایم! اونم ردوندیمش طرلان حسوده دید نرفتیم رف پیش چِر یا همون حسینی! اونم که با ما لج!! ما رو فرستاد کلاس خودمون(زنگ خورده بود) با ززی و طرلان حسوده حرفید تا حالا نشده چر طرف مارو بگیره واسه همون سر ززی داد زد زهرا ام تو راهرو دادید : خانوم شما هیچ وقت طرفداریه مارو نمیکنین و رفت و درو کوبید! ما ام که از دور شاهد این قضایا بودیم دیدیم طرلان حسوده گریه کرد!!!!!!!!!!! واقعا اعصابمو خورد کرده بود! دلم میخواست یه کتک جانانه بزنم حیف نیشد! وسط زنگ دومچراومد مارو کشید دفتر!! که چرا اشک بچه رو در میارین! منم اولش اروم بودم بعدش طاقت نیاوردم هر چی از دهنم در اومد هم به چر هم به حسوده گفتم و رفتم!!! ای خدا!!!ببین چه روزی افتادیم!!! حالا زنگ سوم شد علوم داشتیم منم داشتم واسه امتاحان شفاهیه عربی میخوندم اصلا حواسم تو درس نبود معلمم داشت فیزیک میدرسید یهو موند موند از اون سر کلاس داد زد : نســـــــیم!! من قلبم ریخت گفتم الانه منو شوتیدنم میکنه بیرون!(با این که این جور معلمی نیس!) پاشدم میم بله خانم؟ میه کی میتونی به بچه ها بدرسی وب درس کردنو؟؟ اخه قراره من بگم چی جورکی وبو میسازن اونم فیلم بگیره بفرسته اداره!! (واااااااااااای معروف میشم!!!) چه میدونم واسه چی!!! منم گفتم هر وقت شما بگین گف بعد امتاحا میریم سایت اون جا میادی اوخ اوخ!! اخه ادم عاقل!بچه ای رو که حواسش تو درس نیستو این جوری صدا میکنن!!!!! بعدشم کـــــــــــــــــــــه اهان!!! زنگ اخر ریاضی داشتیم با حاجی جون یوهویی دیدیم اونه هادی داره میاد!(همیشه میه منِ هادی!ما ام بش میگیم اونه هادی!!) منم که شیرین عسل کلاس!! رفتم جولووویه دییِر هادی واستادم میم خانوم شما چرا اومدین ما ریاضی داریم!!! نگو دوم 2 درسش نصفه مونده هادی جون و حاجی جاشونو عوض کردن!! منم رفتم جلو رو سکو پیش هادی جون میگم : اووووووووووووووووووووووووووووووووه !!! بچـــــــــــــــه ها!!خانوم اونه ها... (حرفمو قورتیدم!!) خانوم هادی زاده و حاجی زاده جاشونو عوضیدن!! اووووووووووووووووووووه اوووووووووووه اوووووووووووووووووووووووووووووووووووه!! سوت و جیغ و ویغ که تموم شده(خیر سرمون کلاس جلوی دفتر مدیریم!!!) گفتم خوب خانوم میدونم که قراره بریم لابراتوار که کارتون ببینیم!! بچه ها بریم!!! میزنه پشم میه امان از دست تو!!! میریم اون جا... ردیف اول نشستم خانوم بازم اون قران کوچیکشو در اورد که ایه بخونه واسمون(خیلی دینیه!) منم گفتم : اااااااااااااااااااااااا!!! خانننننننننننننننننننووووووووووووووووووووووم!!! چه کوچولو ه ه ه!!!چه باحاله!! گفت بیا مال تو!! منم گفتم یه امضا بزنین صفحه اولشو بدین!!! امضایید گرفتم ازش!!! بعد اون کارتون گوسفندارو گذاشت ما ام اونارو نسبت دادیم دیه مردیم از خنده بذا بگم دیه : اون گنده شقیه مرده مدیر ایرانی جونه !! سگه چر ه !!خوکا موزو مال و علی پور دفتردارامونن!! اصلیه نسیه او یکی منم! گربه ام عظی جونه که همیشه پشت مدیره!! موشه ام نوری جونه!! اون قد کلاسو زدم به هم!!اوسطا گفتم خانوم ما دلمون خوردنی میخواد!! با شیوا رفتیم واسه همه دراژه خریدیم (چیپس اینا نبود) همه رو مهمون کردیم! شیوا ام که خسیس!! به زور گفتم دوتایی همه رو مهمون میکنیم!!! بعـــــــــــــــــدش نشستیم عین سینما خوردیم و خندیدیم!! منم که یه کم مریض شدم رفتم بعد از ظهر موکمور دوتا شربت بد مزه داد بهم داد که حالم داره به هم میخوره!!! بعدشم دیه هیچی من دیه برم دیرم شد!!! این اپو به هیشکی خبر ندادم پس نظر خصوصی ندین که چرا خبر ندادی!!!! این یه ماهو اس و پی ام ندین تعطیله!! فداتون بای تا های سلام دوستای گلم!! به کمکتون احتیاج دارم شدید!!! معلم علومم گفته یه وب بزنین واسه علوم یه سوال گفته گفتش بنویسین منتظر جوابای بقیه باشین! چگونه وسیله ای بسازیم که به جای افزایش نیرو افزایش سرعت دهد؟ دوستا گلم!!! کمک کنین!! 5 نمره ترم داره بیاین هرچی شده از خودتونم که شده فقط نظر بذارین خواهش!! فقط یه کم زود تر تا وقتش تموم نشده رو نظراتتون حساب میکنما!! اینم ادرس: http://sciences4life.persianblog.ir سلــــــــــــــــــــــــــــــام!! خوفین دوستای گل خودم؟؟!! خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوب!! اصلا میدونین دیروز فهمیدم کلا من بد شانسم!! خوب بریم سراغ خاطره واسه دیروزه یعنی چهارشنبه! دیشب یعنی سه شنبه شب زد به سرم یعنی خیلی وقت بود فکرم مشغولش بود سه شنبه تصمیممو گرفتم و رفتم سراغ قرصا! یه ظرف خالی پیدا کردم 20 تا قرص فشار ریختم تو ظرف گذاشتم تو کیفم!!! (هنوز زوده فحشم ندین!!!از الان بخواین شروع کنین خسته میشین!!) صب شد رفتم مدرسه زنگ اول امتاحان عربی داشتیم امتاحانو دادم بعد امتاحان در به در دنبال اب میگشتم از نسترن قرص سر درد گرفتم به بهونه اون رفتم اب بخرم قرصا ام تو جیبم بودن رفتم اب خریدم وایستادم دم در کلاس قرصارو ریختم تو دستم!اولش یه کم استرس داشتم ولی یهو چش وا کردم دیدم قرصا تو دهنمه و دارم اب میخورم از روش! اره! چشام افتاد تو چشش خندم گرفت!! گفتم بهش!!! راستش یکی از عوارض همون قرصا اینه که اون روزو من خیلی کم یادمه اونه نمیتونم دقیق بگم که چی شد! یادم نیست!! فقط یادمه زود رفت یه دوغ خرید که بخورونه به من!! به بچه ها ام چیزی نگفت اولش ولی بعدش که گفت همشون عصبانی شدن و اینا یه کم که گذشت اثرات قرص داشت ظاهر میشد من درست حسابی یادم نیست ولی انگار هی سرد میشدم گرم میشدم! انگار دست و پام سرد بود بدنم اتیش میداد بیرون!!! هی میرفتم بیرون سردم میشد میومدم کلاس خفه میشدم!! اصلا تو حال خودم نبودم و نمی فهمیدم چی میگم و چی کار میکنم!! زهرا اینا میگن چرت و پرت زیاد میگفتم!!! رقی میگه ولت میکردیم میوفتادی!!مثه مافنگیا بودی!! میگه مست و شل بودی!!! تپش داشتم شدیــــــــــــــــــــــــــــــــــــد!انگار قلبم داشت عین دیوونه ها خودشو میکوبوند این ور اون ور!! دستام یه وضعی میلرزید انگار ویبرشو آن کرده بودم!! نفسم مگه در میومد!!اقا هی بکش مگه میره تو!!! یه جوری بودم!! سرمم داشت منفجر میشد!! صدای تپش تو سرم بود!!! حالا من حالم اون جوری بود پوری اومده دم کلاس به من میگه یه گروه سرود 15 نفری درست کن تو کلاس لیست و بنویس بده من!! خودشم تاکید کرد از تو میخواما!!! منم صدام در نمیاید هی داد میزنم بچه ها گروه سرود بشین لیستو بدم هی هیشکی صداش در نمیاد!! نمیدونم چی شد کی کاغذ اسامیو از دستم گرف داد به کی زهرا اینا منو بردن بیرون! یه سرم به ایلین اینا زدم ولی بچه ها رو خیلی ناراحت کردم خودمم اینو میدونم! زهرا هی منو میدید که نمیتونم راه برم سرشو تکون میداد وسطا چشاش پر شد نسی و شقی ام تو کلاس یه کم گریه کردن! خلاصه! اهان! بعدش تو کلاسم انگار چرت و پرت زیاد گفتم!! یادمه یه بار شقی تو نمیدونم کدوم زنگ بود به معلم چی گفتم شقی برگشت بهم گفت: نسیم حرف نزن خـــــــــــــــــــــــــوب!! یه کم گذشت به شقی گفتم: حالم داره بد میشه بدنم داغه دستا و پاهام از پایین دارن سرماشونو به بالا هم میرسونن چرا؟؟! میگه خوب فشارت داره میوفته (جونم!چشاش هی پر میشد) یه کم گذشت واسه خودم خندم گرفت تو کلاس!! میگم یاده این اهنگ افتادم: دیگه دیره واسه موندن دارم از پیش تو میرم جدایی سهم دستــــــــــــــــامه که دستاتو نمیگیرم دارم میرم خداحافظ شده این قصه تقدیرم چه دلگیرم خداحافظ دیگه جایی تو دنیا نیست تو اوج قصه گم میشم!! بعد یه کاغذ ور داشتم نوشتم دادم شقی گفتم اگه مردم این اخرین دست خطم باشه پیش شما: دوستای گلم! به خاطر چشمای معصومتون به خاطر قطرات اشکی که میدانم بر سر مزارم خواهید ریخت... یه جیارم واسش رو میزم کشیدم (جیار نقاشی مخصوص منه که هیشکی نمیکشتش!فقط خودم!!کله کارتونیه!علامت منه!) بیچاره ها خیلی سعی کردن اون قرصارو خنثی کنن با دوغ و کیک و نمیدونم میخواستن ببرن پیش معاونمون و اینا! خلاصه کلام! اومدم خونه به مامان اینا مشخص نکردم اومدم با زور مامان ناهار خوردم رفتم خوابیدم با امید این که بیدار قرار نیست بشم نمیدونم چرا قرصا اثر نکردن؟؟! میگم دیه! اصلا نمیدونم چرا ایست قلبی نداد!! اصلا اصولا باید من که خوابیدم بیدار نمیشدم!! نمیدونم چرا این جوری شد! خلاصه این که قرصا اثر نکرد ای خدا!!! دیگه ندیده بودیم کسی تو مردنم شانس نداشته باشه!!! دوستای گلم شاید خیلیا بگین چاخانه نوشته ولی اگه باور ندارین نظر ندین فداتون تا اپ بعدی... بای به دو چشمان سیاهت نمیبخشم تورا هرگز بیوفتی به پایم نمی بخشم تورا هرگز چنان که تو شکستی این دل عاشقم را نمی بخشم تورا تا به کوی قیامت می سوزانم این ددل به ظاهر مهربانت را شکستی این دل را،باشد حرفی نیست اخر روزی میشکند خدا قلب به ظاهر مهربانت را این دو چشم پر از شوق را کردی بی شوق کردی دو چشمانم را گریان میشود روزی که این دو چشمان مغرورت گریان شوند رفته است از ذهن تو تمام مهربانی هایم حتی گر بیایی به خوابم در شب عشق نمی بخشم تو را هرگز نمی بخشم نمی بخشم اینم شعر شقیه که یهو زنگ اخر زنگ ادبیات که 5 دیقه مونده بود بریم خونه گفته!!! خاطره است بین منو شقی و نسترن پست پایینی-خلاصه چند تا خاطره-یادتون نره!! این شعرم که میدونم بیشتر شما میشناسین واسه مریم حیدر زاده است واقعا احساسیه خیلی دوسش دارم اونه نوشتم سلام بهونهی قشنگ من برای زندگی روزات بلنده یا کوتاه، دوست شدی اونجا با کسی نظر بذارینااااا دوست دارم بگین از کدوم قسمتش بیشتر خوشتوم اومدمن که اون قسمت هایی رو که زرشکی کردم از همه بیشتر دوس دارم منتظر نظراتتونمااا اینم همون متنی که تو پست(بازم امرووووووز)بهتون گفتم میذارم خاطره های پایینی که تازه گذاشتم(بازم امرووووووز)و(دوستای بی معرفت 2) رو فراموش نکنین نظرم واسه همشون بذارین که اگه نذارین غضه میخولم... دیوونه ی همیشگیت باز دلتنگ صدات شده ... دیوونه ی همیشگیت هیچکی نبود تو قصه هاش ... سهلاااااام دوکس جونیام خوفین؟؟؟ من نسیمم یه دخمل 14.5 ساله بازیگوش و شیطون!!! یه کمم لج بازم!!! من یه وبلاگ دیگه داشتم که واسه یه سری مسائل دوران نوجوونی دلمو داده بودم و زده بودم به سیم اخر و کارم به وبلاگ نویسی کشیده بود!!!!! ولی دیگه الان اثاری از عخش و این جور چیزا تو خودم نمیبینم!! حالا شدم همون نسیم باحال شلوغ قبل که کل مدرسه رو به هم میزنه!!!! خلاصه کلام!!این وبلاگو راه انداختم که خاطراتمو بنویسم! اگه کسی بخواد باهام تبادل لینک کنه منو با اسمه وبلاگم لینک کنه بیاد واسم یه نظر خصوصی بذاره و منم می لینکمش!!! فقط نظر بذارید که اگه نذارین خعلی نالاحت میشم و گه یه میکنم! دوستون میدارم بووووووس تا اولین خاطره بای






امیدوارم حالتون تووووپ باشه مث من !!![]()












![]()
![]()

![]()
![]()
![]()

با شقی زدیم بیرون از سوپریه شارژ خریدیم(یه کوچولو دوره ولی شارژ مهمه خو!!)![]()


داشتم میگفتم!!
ما ام طبق معمول محلش نذاشتیم
اون قد فحشش دادم!!
یه دس به افتخاره خانووووووووووووووووووووم !!
همه دوویدن راهرو خانومم یه خنده باحال میکنه!!به شوخی
خوبید؟؟
بازم اومدم با یه پست دیه اما این دفعه یه کم یه جور دیه است!!!
یه کم دسته گل گنده تر اب دادم!!
خوردم رفتم کلاس!!!
رفتم جلو نسترن که قرص سردردشو بدم
قرار نبود به کسی بگم ولی نتونستم جلو خودمو بگیرم!!
اره به نسترن گفتم ولی نمیدونم چی جواب داد!!!
گ ردنم داشت از شدت درد میترکید!!
کجا بودم؟!
بعد این که اومدم نمیدونم لیستو از کی گرفتم بردم دادم پوری
تو زنگا ام انگار زهرا میگفت کلافه شون کرده بودم!!!
شقی میگه چیه؟!
دوستون دارم
تو مردنم شانس نیاوردیم!!
از بی سرو تهیش معلومه ولی خوب
آره بازم منم، همون دیوونهی همیشگی
فدای مهربونیات، چه میکنی با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود، این نامه رو واست نوشت
حال من و اگه بخوای، رنگ گلای قالیه
جای نگاهت بدجوری، تو صحن چشمام خالیه
ابرا همه پیش منن، اینجا هوا پر از غمه
از غصههام هر چی بگم، جون خودت بازم کمه
دیشب دلم گرفته بود، رفتم کنار آسمون
فریاد زدم یا تو بیا، یا من و پیشت برسون
فدای تو نمیدونی، بی تو چه دردی کشیدم
حقیقت و واست بگم، به آخر خط رسیدم
رفتی و من تنها شدم، با غصههای زندگی
قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی
نمیدونی چقدر دلم تنگه برای دیدنت
برای مهربونیات، نوازشات، بوسیدنت
به خاطرت مونده یکی، همیشه چشمبراهته؟
یه قلب تنها و کبود، هلاک یه نگاهته؟
من میدونم همین روزا، عشق من از یادت میره
بعدش خبر میدن بیا، که داره دوستت میمیره
بیشتر از این من و نذار، تو غصه و دلواپسی
یه وقت من و گم نکنی، تو دود این شهر غریب
یه سرزمین غربته، با صد تا نیرنگ و فریب
فدای تو یه وقت شبا، بیخوابی خستت نکنه
غم غریبی عزیزم، زرد و شکستت نکنه
چادرشب لطیفتو، از روت شبا پس نزنی
تنگ بلور آبتو، یه وقت ناغافل نشکنی
اگه واست زحمتی نیست، بر سر عهدمون بمون
منم تو رو سپردمت، دست خدای مهربون
راستی دیروز بارون اومد، من و خیالت تر شدیم
رفتیم تو قلب آسمون، با ابرا همسفر شدیم
از وقتی رفتی آسمونمون پر کبوتره
زخم دلم خوب نشده، از وقتی رفتی بدتره
غصه نخور، تا تو بیای حال منم اینجوریه
سرفههای مکررم، مال هوای دوریه
گلدون شمعدونیمونم، عجیب واست دلواپسه
مثه یه بچه که بار اوله میره مدرسه
تو از خودت برام بگو، بدون من خوش میگذره؟
دلت میخواد میاومدم، یا تنها رفتی بهتره؟
از وقتی رفتی تو، چشمام فقط شده کاسه خون
همش یه چشمم به دره، چشم دیگم به آسمون
یادت میآد گریههامو، ریختم کنار پنجره
داد کشیدم تو رو خدا، نامه بده یادت نره
یادت میآد خندیدی و، گفتی حالا بذار برم
تو رفتی و من تا حالا، کنار در منتظرم
امروز دیدم دیگه داری، من و فراموش میکنی
فانوس آرزوهامونو داری خاموش میکنی
گفتم واست نامه بدم، نگی عجب چه بیوفاست
با اینکه من خوب میدونم، جواب نامه با خداست
عکسهای نازنین تو، با چند تا گل کنارمه
یه بغض کهنه چند روزه، دائم در انتظارمه
تنها دلیل زندگی، با یه غمی دوست دارم
داغ دلم تازه میشه، اسمت و وقتی میآرم
وقتی تو نیستی چه کنم، با این دل بهونهگیر؟
مگه نگفتم چشمات و، از چشم من هیچوقت نگیر؟
حرف من و به دل نگیر، همش مال غریبیه
تو رفتی، من غریب شدم. چه دنیای عجیبیه
زودتر بیا، بدون تو اینجا واسم جهنمه
دیوار خونمون پر از، سایهی غصه و غمه
تحملی که تو دادی، دیگه داره تموم میشه
مگه نگفتی همه جا، مال منی تا همیشه؟
دلم واست شور میزنه، این دل و بیخبر نذار
تو رو خدا با خوبیات، رو هیچ دلی اثر نذار
فکر نکنی از راه دور، دارم سفارش میکنم
به جون تو فقط دارم، یه قدری خواهش میکنم
اگه بخوام برات بگم، شاید بشه صد تا کتاب
که هر صفحش قصهی چند تا درده و، چند تا عذاب
میگم شبا ستارهها، تا میتونن دعات کنن
نورشون و بدرقهی، پاکی خندههات کنن
یه شب تو پائیز، که غمت سر به سر دل میذاره
مریم، همون کسی که بیشتر از همه دوست داره
![]()
خودش نمیدونه چرا باز خواستار هوات شده !
دلش گرفته این روزا خودش نمیدونه چشه ...
چشاش به در خیره شدن شاید که منتظر شده !
این روزا بغض غصه هاش باز گریه شد تو لحظه هاش !
چشاش میگن تو رو میخوان از پسشون بر نمیاد !
این روزا چشمای اونم مثل هوا ابری شده ...
بارون میاد هی شب و روز دلش هواش ابری شده !
تنها شد بعد تو و باز از تو پر شد لحظه هاش !
جای نگاتو پر نکرد کسی براش با هر چی بود ...
انگاری تو خون اونی تو گوشت و پوست و تار و پود !
دست خودش نیست دیوونه است ...
حال اونم حال دیگه است !
کسی نمیفهمه چشه آخه دلش جای دیگه است !
میشینه پیش دیگران اما وجودش اونجا نیست ...
تمام تار و پودش رو گذاشت پیشت یادگاری !
دلش نمیخواد که چشات خیس بشه از شکست اون ...
واسه همین وقتی میاد گلایه نیست تو کار اون !
میخنده تا با خنده هاش خنده بیاد روی لبات ...
اما دلش پر از غمه خنده نقابه رو لباش !
دیوونه ی همیشگیت دیگه مزاحم نمیشه ...
باید بره گرچه دلش با رفتن همراه نمیشه !
میگه برو وجودمو با خود ببر به این سفر ...
خدا بهمراهت باشه گرچه دلم رنجید ازت !
![]()










